X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی

























2501 سال امپراتوری ایران

ایران من

  بهارنارنج ها رفته اند، بوی شرجی و خاک ، حس سید ، صدای کلفت و بچه گانه ی

علی تنها بهانه ایست برای شب گردی ، شب نشینی ، خاطره گویی ، و اما بوی خاک

همچنان باقیست . نسیمی سرد لای افکاری گرم رو به دریا ،چشم دوخته به نقره های

پاشیده به دریا و اما ماه همچنان بی تاب .

دستگاه همایون ، دستگاهی ست که سید حس خود را با خواندن ترانه ای ازبنان به

ما انتقال میدهد هرچند ولتاژش بالاست و گیرنده های ما آدابتری برای بالانس کردن

ولتاژ ندارند

تا بهار دلنشین آمده سوی چمن

ای بهار آرزو بر سرم سایه فکن

چون نسیم نوبهار بر آشیانم کن گذر

تا که گلباران شود کلبه ی ویران من

تا بهار زندگی آمد بیا آرام جان

تا نسیم از سوی گل با من بیا دامن کشان

.........

اما شب همچنان سرد ، عشق را حلاجی میکنیم ولی باید منصور حلاج بود برای

حلاجی عشق ، و عشق همچنان سکوت کرده است .

علی می گوید و میخنند مثل جوانه گندم ، سید میگوید ولی نمیخنند مثل خوشه

گندم ، اما من عشق ندارم ، قصه ندارم و سکوت را خوب تر میفهمم .

سید خداحافظی نمیکند ، علی نیز مانند من به خداحافظی اعتقاد دارد

و اما من خیلی وقت است به خداحافظی عادت کردم تراژدی را دوست دارم واگر

گناه کار نبودم مرگ را .

آهان،  الان دیگر صدای اذان می آید ، الله اکبر ، باز به من میگوید خدابزرگتراست

بوی بهار تمام کوچه را گرفته

و بهار را دوست دارم نه به اندازه خزان


وحید

5:28 بامداد پنشنبه


پانوشت:

وشما سخن پنهان گویید یا آشکار، در علم حق یکسان است،

که خدا به اسرار دلها داناست

آیه 13 سوره ملک

نوشته شده در پنج‌شنبه 8 فروردین‌ماه سال 1392ساعت 06:21 توسط وحید نظرات (12)


آخرین مطالب
» @title

Design By : RoozGozar.com